السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
115
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
جمعى از آنان بدست دشمن كشته شدند اين هنگام حسين عليه السّلام فرياد برآورد اى پسر عموهاى من شكيبا باشيد اى خاندان من بردبارى كنيد كه به خدا قسم از امروز به بعد هرگز خوارى نخواهيد ديد . راوى گفت : جوانى بيرون شد كه صورتش گوئى پارهء ماه بود و مشغول جنگ شد ابن فضيل ازدى با شمشير چنان بر فرقش زد كه سرش را شكافت جوان به روى درافتاد و فرياد زد عمو جان بدادم برس حسين عليه السّلام مانند باز شكارى خود را بميدان رساند و همچون شير خشمگين حملهور شد و شمشيرى بر ابن فضيل زد كه او دست خود سپر نمود و از مرفق جدا شد چنان فرياد زد كه همهء لشكر شنيدند مردم كوفه براى نجاتش از جاى درآمدند و در نتيجه ، بدناش به زير سم اسبها ماند و به هلاكت رسيد . راوى گفت : گرد و غبار كارزار فرو نشست ديدم حسين عليه السّلام بر بالين آن جوان ايستاده و جوان از شدّت درد پاى بر زمين ميسايد و حسين ميگويد :